نامه سوم

درخواست حذف این مطلب

محبوب من! آلفرد!

هر ساعتی که در فراغ شما سپری میشود همچون قطره ای زهر است که در جام زندگی من فرو میریزد و من ناگزیر به نوشیدن آن هستم.

ساعت هاست که از شما بی خبر مانده ام. شما را چه میشود؟ آیا دلتنگ من نمیشوید؟


دوستی میگفت تنها 21 روز اول سخت است و اگر این همه روز را دوام بیاورم بقیه اش بدون شما مثل آب خوردن از گلوی من پایین میرود.امروز که روز دوم است و من در نهایت دلتنگی خود به سر میبرم، مانده تنها 19 روز که شما را برای همیشه هضم کرده و دیگر دلتنگی و بیقراری نکنم.

به یاد شما آهنگ های نامجو را گوش میدهم و کلمه به کلمه ی آن ها را حفظ کرده ام.

دارم باور میکنم که دیگر نیستید...


ارادتمند

معشوقه ی دلخسته ی شما